خرید بک لینک
پری داستان خواب دیدم یه چیزی هست به اسم پری پایان داستان. وقتی داستانتو تموم میکنی ظاهر میشه. یه مرد کوچیک و کمی چاق بود شبیه لپرکان، لباسشم سبز بود به نظرم. هی از اینور میپرید اونور و تند تند حرف میزد. چرا تا قبلش اینو نمیدونستم؟ چون تو خواب این اولین بار بود که یه داستانو تموم کرده بودم. واسه همین قبلا ندیده بودمش -_- ۱۴۰۱/۰۹/۱۷ ♥ 12:1♥ Favania ♥

برچسب: نویسنده: یلدا رنجبر تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 18:53

فعلا تو از این مودام که زیاد کار کنمامروز تعطیلم مثلا. پنج ساعت قراره جای همکارام کار کنمکلی کار خونه کردم تا همینجای روز و همزمان که پای سیستمم دارم ناهارم درست میکنم. دارم یه لباس میدوزم که احتمالا امروز تمومش کنمامید دارم وقت بشه یکی دو ساعتم پای گیم باشم. همراه با کار سریالم ببینمدیروز خیلی خوردم. یعنی مدتها بود در این حجم یکجا غذا نخورده بودم. دیروز فقط به هیچی در جهان اهمیت نمیدادم و رفتم کلی خوراکی خریدم اومدم یه سریشو خوردم. نات گونا لای، حال داد.دلم میخواد بیشتر خیاطی کنم چون به نظر میاد همچینم توش بد نیستم و اگه سخت نگیرم راحته. ولی خب یکسره بشینم پای چرخ کمردرد میگیرم، باید کمکم انجام بدم. باید بگردم ببینم دیگه چه مدلی هست که راحت و قشنگ باشه. از اینکه اون لباسایی که تو ذهنم میخوامو پیدا نمیکنم خسته میشم. بدوزم خوشحالترمیه سری جامپسوت و کمیسول و بیلر و این چیزا میخواستم، کمیسول رو دارم میدوزم، بقیشو ببینم چی میکنم.

برچسب: نویسنده: یلدا رنجبر تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 18:53

حالم خوب نیست دلم میخواد بمیرمکاش یکی میومد منو میکشت تمومش میکردخسته شدم دیگه هرچی تلاش میکنم دارم گند میزنمکاش بهم پیام ندن انقدر اه. ریدم تو این کار که ساعتاش معلوم نیست تمام شبانه روز بهت پیام میدن. یه شبو ولم کنید دیگههربار پیام میده ازم ناراضیه تا جواب بدم جمعش کنم یه سال پیر میشمنمیتونم تمرکز کنم. اینطوری بیشتر استرس میگیرم خراب میکنمواقعا برام مهم نیست دیگه ولم کنهر کاری میخوام بکنم نمیشه. میگم روزی یه ساعت داستان بنویسم، نمیشه. بازی کنم، نمیشه. خیاطی کنم، نمیشه.چون هشت ساعت که سرکارم، پنج شیش ساعت بخوابم، یکی دو ساعتم کارای خونه و این چیزا. خستهام دیگهباید خودمو سرکار جمع کنم اوضاع رو درست کنموای کاش بهم پیام نده انقدر سوالای مسخره نپرسهکارمم بد باشه یه روزه که نمیتونم جمعش کنم باید یه ذره زمان بدهمیدونم اونم تقصیری نداره و وظیفشه و باید به یکی دیگه جواب بده، میدونم حتی هدفش کمک کردنه و احتمالا اونم از دست من خسته میشه انقدر ترکمهام ولی خب الان همه تحت فشاریم و دیگه نمیدونم چیکار کنم. کاش بیافتم بمیرم زندگی تموم بشه

برچسب: نویسنده: یلدا رنجبر تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 18:53

صفحه بندی